درخواست تشکل های محیط زیستی از رهبر انقلاب
لایحه جامع منابع طبیعی از دستور کار مجلس خارج شود
سبزپرس- گروه منابع طبیعی: ۹ تشکل علمی مطرح کشور به نمایندگی از جمع کثیری از نخبگان حوزۀ منابع طبیعی و محیط زیست ، در نامه ای خطاب به آیت الله خامنه ای، رهبر انقلاب تهدیدهای غیرقابل انکار و مغایرت های لایحه جامع منابع طبیعی با قانون اساسی و قوانین فعلی تأکید کردند. آنها از رهبری تقاضا کردند، لایحه جامع منابع طبیعی از دستور کار مجلس خارج شود تا در فضایی آرام و کاملا” کارشناسی شده، قانونی جامع تهیه و تدوین شود.
اسامی امضا کنندگان نامه:
- حسن احمدی؛ رئیس انجمن مدیریت و کنترل مناطق بیابانی ایران
- مهدی بصیری؛ رئیس انجمن مرتعداری ایران
- علی سلاجقه؛ رئیس انجمن آبخیزداری ایران
- مهدی فرحپور؛ رئیس انجمن اعضاء هیئت علمی موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور
- هادی کیادلیری؛ رئیس انجمن جنگلبانی ایران
- مجید مخدوم؛ رئیس انجمن ارزیابی محیط زیست ایران
- بهبود محبی؛ رئیس انجمن علوم و صنایع چوب و کاغذ ایران
- باقر مجازی امیری؛ رئیس انجمن علمی آبزی پروری ایران
- محمد نصرتی؛ رئیس جامعه جنگلبانی ایران
رونوشت:
- ریاست محترم مجلس شورای اسلامی
- ریاست محترم قوه قضائیه
- ریاست محترم شورای نگبهان
- ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام
- ریاست محترم سازمان حفاظت محیط زیست کشور
- ریاست محترم سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور
- کمسیون انجمنهای علمی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری
¤ نوشته شده در ساعت ٩:۱٧ ق.ظ توسط هومن روانبخش
یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠
نامه جمعی از فعالان محیط زیست به سران قوای سه گانه درباره حکم قصاص یک محیطبان:
«محیطبان دنا تنها به وظیفه خود عمل کرده»/ «خواستار توقف اجرای حکم و بازنگری پرونده هستیم»
سبزپرس – گروه محیط طبیعی: جمعی از فعالان و کارشناسان محیط زیست کشور با تهیه نامه سرگشاده ای به سران قوای سه گانه، خواستار توقف موقت اجرای حکم قصاص محیطبان «اسد تقی زاده» شدند.
به نام خدا
درجمهوری اسلامی حفاظت محیط زیست که نسل امروز و نسل های بعدی باید درآن حیات اجتماعی روبه رشدی داشته باشند وظیفه ی عمومی تلقی میشود از اینرو فعا لیتهای اقتصادی وغیر آن که با آلودگی محیط زیست ویا تخریب غیر قابل جبران آن ملازمه پیدا کند ممنوع است.(اصل پنجاهم قانون اساسی)
ریاست محترم قوه قضاییه
ریاست محترم مجلس شورای اسلامی
ریاست محترم جمهوری
موضوع: اعدام یک محیطبان محیط زیست به اتهام ناحق قتل عمد(!)
با سلام
همانگونه که مستحضرید در آستانه روز ولادت امام هشتم شیعیان(ع) که روز محیطبان نامگذاری شده و روزی است برای پاسداشت مقام والای محیط بانان مظلوم محیط زیست، دیوان عالی کشور حکم قصاص یکی از ماموران وظیفه شناس و خادم محیط زیست ایران که در منطقه حفاظت شده دنا در استان کهکیلویه و بویراحمد انجام وظیفه می کرده است را تایید کرد و جامعه محیط زیست ایران را در اندوه، تاسف و شگفتی فرو برد.
تاسف از اینکه چگونه دستگاه قضایی می تواند برای یک مامور دولتی که به حکم دادگستری ضابط قضایی محسوب می شود و طبق ماده یک قانون بکارگیری سلاح توسط نیروهای مسلح و تبصره 3 ماده 3 همین قانون حق حمل و بکارگیری سلاح در مواقع لزوم را داشته و دارد، اکنون به اتهام قتل عمد (!!) یک شکارچی متخلف که علاوه بر شکار غیر مجاز اقدام به تیراندازی به روی ماموران دولتی و آغاز درگیری مسلحانه کرده، محکوم کرد.
آیا براستی فراموش کرده اید که در همین سه دهه گذشته محیط زیست ایران شاهد ریخته شدن خون پاک بیش از 112 شهید محیطبان محیط زیست به دست همین شکارچیان از خدا بی خبر بوده؟ شهدایی که جملگی جانشان را برای حفظ محیط زیست و میراث طبیعی سرزمین مادری مان فدا کردند و شگفتا که دستگاه قضایی در تمام این مدت از مجازات و گاه حتی شناسایی عوامل شهادت این محیطبانان فداکار عاجز ماند.
اما دردناک تر آنکه تاکنون تاریخ محیط زیست ایران به یاد ندارد احدی از قاتلان و جنایتکاران شکارچی و قاچاقچیان حیات وحش که گستاخانه سلاح به روی محیطبانان مظلوم و خادم دولت کشیده اند مجازات شده باشند و قاتلان «سعید پرهام»ها و «یحیی شاهکو محلی»ها و «حسین صادقی»ها با اینکه غالبا با سلاح های جنگی به شهادت رسیده اند همچنان آزادانه در جامعه می چرخند!
و شگفتا که آن وقت شاهد صدور حکم قصاص برای محیط بانی هستیم که به حکم وظیفه و با گذراندن دوره ضابطین قضایی و همچون دیگر نیروهای مسلح کشوری مانند ماموران نیروی انتظامی از خود در برابر متخلفان دفاع کرده و در این درگیری که شروع کننده آن خود متخلفان بوده اند، یکی از آنها را از پا درآورده است که اگر منصفانه و قانونی به موضوع بنگریم قتل عمد محسوب نمی شود.
آیا این عدالت است که برای محیطبانی که خود سلاح به دستش داده اید و دستور العمل بکارگیری سلاح را به او آموزش داده اید و او را در بدترین شرایط آب و هوایی و بیشترین ساعت کاری و با حداقل حقوق انسانی برای حفظ طبیعت مظلوم وطن بکار گماشته اید اینک حکم قصاص صادر شود اما برای شکارچیان این سرزمین که در بسیاری از موارد مجهز به سلاح غیر مجاز هستند و اقدام به شکار غیر قانونی می کنند و گستاخانه بر روی محیطبانان مظلوم آتش می گشایند، مصونیت قائل شوید.
گویی محیطبانان مظلوم این سرزمین چه به حکم وظیفه در درگیری با شکارچیان شرکت کنند و چه نکنند در هر دو حالت محکوم به مرگ هستند . چون یا باید همچون 112 شهید دلاور مرد محیط زیست کشته شوند و احدی هم در سازمان محیط زیست و دستگاه قضایی به خونخواهی از آنها دم بر نیاورد و یا اگر دست به سلاح می برند تا از خود دفاع کنند باز هم باید کشته شوند چون به حکم قضات محترم محکوم به قصاص می شوند! آیا براستی مرگ یک نفر آن هم در حین «انجام وظیفه قانونی» و درگیری مسلحانه می تواند جزء مصادیق قتل عمد محسوب شود و مجازاتش باید قصاص باشد؟
ما اعضای تشکل های مردم نهاد زیست محیطی کشور و شخصیت های حقیقی و حقوقی امضا کننده ذیل این نامه با توجه به تایید حکم صادره از سوی دیوان عالی کشور و اینکه زمان اجرای این حکم دو هفته آینده مشخص شده، از مسئولان محترم قضایی، قانونی و اجرایی کشور درخواست توقف موقت اجرای حکم و بازنگری مجدد این پرونده را داریم و اعلام می کنیم که عواقب اجرای این حکم غیر عادلانه، برای جامعه محیط زیست کشور و محیطبانان بسیار سنگین و غیر قابل جبران است و نه تنها موجی از نارضایتی و دلسردی را برای طرفداران محیط زیست به بار می آورد بلکه می تواند سرآغاز بحرانهای جدید و اعتصابات صنفی در بین بیش از 3000 نفر از قشر مظلوم و زحمتکش محیطبان در چهارگوشه کشور باشد .
محیطبان اسد تقی زاده، محیطبان منطقه حفاظت شده دنا، جوان 30 ساله بی گناهی است که تنها به حکم وظیفه سازمانی در این درگیری مسلحانه شرکت کرده و اقدام او مانند اقدام همه نیروهای مسلح کشوری که در درگیری با آشوبگران و دزدان و قاچاقچیان به طور اتفاقی مجبور به کشتن طرف مقابل می شوند تا از خود و از وظایف سازمانی خود دفاع کنند، قتل عمد محسوب نمی شود.
برای امضای نامه و مشاهده لیست سازمان ها و افراد امضا کننده :
¤ نوشته شده در ساعت ٢:٢٠ ب.ظ توسط هومن روانبخش
چهارشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٠
سازمان منابع طبیعی قربانی تصمیمات بخش کشاورزی
برکناری دکتر سلاجقه و گفته های متعاقب ایشان این موضوع را نشان می دهد که وزارت کشاورزی که پیش از این مخالف ادغام سازمان جنگل ها و سازمان محیط زیست بوده است اکنون درصدد تجزیه و انحلال سازمان جنگل هاست تا بخشی از آن که منافع صنفی اش را تامین می کند سهم خودش باشد و بخش های دیگر را برای ادغام واگذار کند.
پس از حرف و حدیثهای زیادی که در ماههای گذشته پیرامون ادغام سازمان جنگلها و سازمان محیط زیست و یا تشکیل وزارتخانه یا سازمانی جدید مطرح بوده است، به نظر می رسد این تصمیم اخیر وزارت کشاورزی، بدترین شرایط را برای مدیریت منابع طبیعی کشور ایجاد خواهد کرد.
سازمانی که بیش از یکصد سال قدمت دارد و مدیران و متخصصان بزرگی را در ذهن تاریخی خود دارد، سازمانی که مرام و مسلک آن حفظ سرمایه های ملی و پاسداری از میراث نسل هاست، سازمانی که ذات عملکردش متفاوت از تجارت و بازار و بسیار فراتر از تولید گوشت و مرغ و برنج است، شایسته نیست قربانی تصمیمات بخش کشاورزی و فدای بازیهای سیاسی و بده بستانهای قدرت شود.
¤ نوشته شده در ساعت ٥:۳٩ ب.ظ توسط هومن روانبخش
سهشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٠
به یاد یاسر انصاری ..
به یاد یاسر که قلبش با درد طبیعت از حرکت ایستاد
مژگان جمشیدی*
چه کسی گمان می کرد مردی که از تبار سبز مازندران و گلستان بود و به صلابت بلوطهای زاگرس و به راست قامتی سرو و راش بود و هرگز در برابر ناملایمات زندگی کمر خم نمی کرد و نوای صدایش، سرشار از امید به زندگی و جوشش شور حیات بود تنها پس از گذشت سه دهه از آغاز زندگی، ناگهان اینچنین چشم از جهان فرو بندد؟
یاسر انصاری کجوری، اگرچه یک تن بود اما دغدغه هایی داشت به وسعت همه این زمین و بزرگترین نگرانی اش رشد فزاینده تخریب محیط زیست وطن و کم شدن وزن ملاحظات زیست محیطی در برنامه ریزیها و سیاستگزاری های کلان کشور بود. او از تباری بود که صداقت در گفتار و کردار بزرگترین ویژگی اش بود و مصالحه در برابر تخریب محیط زیست برای حفظ منافع شخصی را حتی در کلام هم جایز نمی دانست چه رسد به ورطه عمل.
هرگز حاضر به کمر خم کردن نبود و اگر گاه خسته و آزرده خاطر می شد باز هم سرخم نمی کرد چرا که مسیر زندگی خود را نه در جاده های صاف و مسطح که در تمامی پستی و بلندی های علم کوه و الموت و سبلان و در جنگل های به آتش کشیده گلستان و مریوان و مازندران و در سواحل گلی میانکاله و انزلی و حرا انتخاب کرده بود.
باصدای غرش پلنگ در کوهستان و مشاهده گله های پر تعداد قوچ و میش و پهنه های آبی مملو از فلامینگو و چنگر به وجد می آمد اما با صدای شلیک هر تیری در کنار تالاب و مشاهده لاشه های بی جان انواع گونه های جانوری و نفس های به شماره افتاده آهوها و کبک های تشنه لب و گرسنه از خشکسالی های چند سال اخیر، دلش به درد می آمد. وقتی به امتداد نگاه بی جان یوزپلنگ مادری که سال گذشته در جاده تهران مشهد و در جستجوی دو توله کشته شده اش، سنگفرش آسفالت شده بود، می نگریست انگار این قلب او بود که هزاران بار زیر چرخهای خودروهای عبوری له شده بود.
و همین دغدغه ها بود که او را به تاسیس کانون عالی گسترش فضای سبز و حفظ محیط زیست ایران و پذیرش سمت دبیر کلی این تشکل غیر دولتی از سالها قبل واداشته بود. در برابر شهرک سازی های گسترده در قلب جنگل های کجور مازندران تا توقف کامل شهرک سازی ها ایستاد. در برابر تعریض جاده ویرانگر پارک ملی گلستان کوتاه نیامد تا گلستان ایران که این روزها حال و روز چندان خوبی ندارد بیش از این مورد همجه متولیان توسعه ناپایدار و مسامحه کاری سازمان محیط زیست قرارنگیرد و به همین دلیل دست به شکایت از عالی ترین مقام اجرایی محیط زیست کشور و وزیر راه و ترابری به دادستانی کل کشور زد و دو سال تمام این قدر پیگیر شکایت خود بود تا نهایتا با حکم دادستانی چندین بار جلوی عملیات راهسازی گرفته شد و هیئتی عالی رتبه از دادستانی عازم گلستان شد تا خود حقیقت را از نزدیک ببیند و همه اینها در شرایطی اتفاق افتاد که هر ان بیم آن می رفت که یاسر خود قربانی دهها اتهام و برچسب سیاسی و غیر سیاسی شود اما عزم و اراده آهنین او در نجات پارک ملی گلستان و تهیه گزارش های مستند از تخلفات صورت گرفته در حریم امن این پارک ملی، نهایتا او را از این آزمون سربلند بیرون آورد.
یاسر اگر چه در طول عمر کوتاه 32 ساله اش دهها و صدها نهال را به دور از همه جنجالهای تبلیغاتی سازمانهای مسئول در هفته منابع طبیعی و در گوشه ای از این شهر بزرگ، بی سر و صدا بر زمین نشاند اما نهالی که او به نام سبزپرس در عرصه اطلاع رسانی محیط زیست کاشت، نهالی جاودانه شد. نهالی که حتی من هم با تمامی پشتوانه چندین و چند ساله کار زیست محیطی و مطبوعاتی ام جرات اداره آن را نداشتم و به بقایش، آن هم با دست خالی اعتقاد نداشتم، اما او ثابت کرد که خواستن توانستن است چرا که یاسر معتقد بود: " کارزار نجات محیط زیست وطن به همت، غیرت، مجاهدت و امید احتیاج دارد".
او بر این باور بود که " مشارکت در حفظ محیط زیست با حرف و شعار عملی نیست و هیچ دستاوردی حاصل نخواهد شد مگر با پرداخت بهای آن".
بهایی که تاکنون دهها نفر همچون شهید پیروی ها، شاهکو محلی ها و سعید پرهام ها با خون خود پرداخت کرده اند اما هنوز هم آن طور که شایسته است کسی به دنباله روی راه این عزیزان نمی اندیشد. اما بهایی که یاسر برای حفظ محیط زیست پرداخت کرد با این عزیزان متفاوت بود. نگرانی از نابودی فضای سبز شهری و تخریب گسترده باغات و درختان شهر تهران به دست متولی که همان شهرداری تهران باشد و رشد فزاینده آلودگی کلانشهر تهران و افزایش شمار مرگ و میرهای ناشی از آلودگی هوا و سکته های قلبی و نفس های به شماره افتاده کودکان و مردان و زنان شهرنشینی که در این میان گرفتار شدند نهایتا موجب شد تا یاسر و یارانش در کانون عالی گسترش فضای سبز و حفظ محیط زیست ایران این بار از کمیته کاهش آلودگی هوای تهران به دادستانی کل کشور شکایت برند اما قبل از آنکه این شکایت به نتیجه برسد، قلب همیشه تپنده یاسر عزیز همانند دهها جوان دیگر در تهران و شهرهای بزرگ ایران از فرط انواع آلودگی های مختلف از آلودگی هوا گرفته تا آلودگی صوتی و امواج الکترومغناطیسی و پارازیتی و .... از حرکت ایستاد تا این بار این من باشم که با قلبی شکسته و زخم خورده از غم فراغ از دست دادن یار و همراه و شریک زندگی ام فریاد برآورم که چرا؟
چرا صحن غسالخانه بهشت زهرای تهران این روزها باید شاهد تشییع پیکر دهها جوانی باشد که علت مرگ شان عموما سکته عنوان می شود؟
و تا چه زمانی قرار است خودروسازان داخلی با حمایت دولت خودروهای غیر استاندارد و وزارت نفت نیز سوخت های نامرغوب خود را بدون هیچ توضیح و توجیه فنی و کارشناسی و به بهای گزاف در اختیار جامعه قرار دهند؟ آیا این همه ریه های پر شده از سرب و گوگرد و هیدروکربورهای نسوخته و نفس های به شماره افتاده هزاران هزار کودک و جوان و پیر و سالخورده در چهارگوشه ایران و به ویژه تهران کافی نیست تا برای یکبار هم که شده آقایان مسئول را نه در دادگاه که لااقل در صحن مجلس به زیر تیغ انتقاد بکشیم؟
یاسر رفت درحالی که ندایش برای زمین ندای زندگانی بود. اگر چه مرگ حق است و چاره ای نیست جز پذیرش و تسلیم در برابر اراده حق اما سکوت در برابر آنها که شهر و فضاهای سبز شهری را قربانی بتن و سیمان و آسفالت کرده اند و آنها که خودروهای غیر استاندارد و سوخت نامرغوب را بدون هیچ پرسشی در در بازار عرضه می کنند و آنها که جنگل ها و مراتع و تالاب های این سرزمین را قربانی مطامع کاملا شخصی برای انواع کاربری های غیر مجاز اعم از صنعتی و عمرانی می کنند گناهی است نابخشودنی.
پس به حرمت خون همه شهدای محیط زیست و جنگلبانان غیور این سرزمین و در ادامه راه یاسر عزیز که هرگز کمر خم نمی کرد و هر افتادنی را شروعی برای برخاستن دوباره می دید و قلمش را برای حفظ منافع شخصی هرگز به فروش نگذاشت و به حرمت چراغی که او به نام سبزپرس در این تاریکی مطلق روشن کرد، قسم می خورم که نخواهم گذاشت چراغ سبزپرس خاموش شود.
هر چند سخت است تحمل از دست دادن همسر و شریک زندگی ای چون یاسر، که او برای من فقط یک همسر نبود. یاسر بهترین دوست، بهترین حامی و بهترین همکار من بود که با پرواز زود هنگامش گویی 4 تن را در یک لحظه از دست دادم .
اگرچه غم فراغ یاسر این روزها تا عمق سلولهای بدنم رخنه کرده اما امیدوارم به زودی زود و با کمک همه دوستانی که در روزهای اخیر برای نجات طبیعت وطن دست بلند کرده اند و با همکاری و مساعدت بیش از پیش تحریریه سبزپرس بتوانم این درد جانکاه را به انرژی تبدیل کنم که تماما در خدمت اطلاع رسانی و آگاهسازی افکار عمومی کشورم نسبت به محیط زیست باشد.
یاسر اگرچه دیگر نیست اما چراغی را برای ما روشن نگاه داشت که تا ابد مانا و برقرار خواهد ماند.
و اینک در روزی که روز خبرنگار نامگذاری شده ، دست تمامی کسانی را که برای نجات طبیعت وطن قلم می زنند به گرمی می فشارم و به تحریریه همیشه همراه سبزپرس که با وجود تمامی کمی و کاستی ها همچنان عاشقانه می نویسند تا ادامه دهنده راه یاسر باشند، خدا قوت و خسته نباشید می گویم.
*مدیر مسئول پایگاه خبری سبزپرس
منبع: سبزپزس
¤ نوشته شده در ساعت ۳:٤۱ ق.ظ توسط هومن روانبخش
یکشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٠
صحنه دیگری از قصه تلخ جنگلهای شمال
در این تصویر که با استفاده از تصاویر ماهواره ای تهیه شده به وضوح می بینید که وسعت جنگلهای هیرکانی (جنگلهای شمال) تا چه اندازه کم است..

و همین وسعت ناچیز امروزه با انواع تغییرکاربریها و جاده سازیها و سدسازیها کمتر و کمتر می شود

امروز دیگر تنها صحبت از نابودی جنگلهای جلگه ای نیست بلکه جنگل تراشی و تغییرکاربری به عمق جنگلهای کوهستانی شمال نفوذ کرده است. امروز بر دامنه ها جنگلی هم ردپای ماشینهای راه سازی و خانه سازی نمایان است. گویی مفهوم منابع طبیعی و سرمایه ملی در جنگلهای دو میلیون ساله شمال به تمسخر گرفته شده است.
تصویر فوق نمونه ای از تغییرکاربری در مناطق کوهستانی و مسیرهای ییلاقی رامسر است. ببینید دست گل سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور را که در خط الراس کوهستان جنگلی به جای درخت، برج و ویلا نمایان است!
مسافرانی که نوروز امسال جاده ساحلی حدفاصل نوشهر و سیسنگان را پیمودند حتما آثار جنگل تراشی گسترده و جاده سازی در دامنه های پایینی جنگل را دیده اند. تخریبی که چشم انداز جنگلی یکدست دامنه های مشرف به جلگه را تحت تاثیر قرار داده است. متاسفانه در سکوت، صحنه های غم انگیز نمایشنامه دست اندازی به نوار باریک جنگلی البرز یکی پس از دیگری رقم می خورد.
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٥٤ ق.ظ توسط هومن روانبخش
چهارشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٩
مصوبه ای برای نابودی سواحل خزر
به گزارش واحد مرکزی خبر آزاد راه دریایی به طول 1000 کیلومتر از آستارا تا گرگان ساخته می شود.
این آزاد راه به صورت سازه آهنی(پل) در فاصله 150متری ساحل بر روی دریا ساخته می شود و به همین علت از تخریب محیط زیست جلوگیری می کند. (دست پیش گرفتن در برابر انتقادات متخصصان محیط زیست!)
استاندار گیلان گفت: ساخت این آزاد راه از مصوبات دور دوم سفر رئیس جمهور به گیلان است که اکنون در مرحله مناقصه و انتخاب سرمایه گذار قرار دارد.
روح الله قهرمانی افزود: ساخت این آزاد راه دریایی رونق گردشگری و اقتصاد و نیز ایجاد اشتغال را در 3 استان شمالی در پی خواهد داشت. (شعارهای تکراری برای توجیه پروژه های غیرکارشناسی)
استاندار گیلان گفت: قرار است راه آهن رشت - ساری نیز در کنار این آزاد راه ساخته شود که با ساخت آن زمینه توسعه بنادر ،طرحهای گردشگری و ساخت اسکله های جدید فراهم می شود.
قهرمانی افزود: دولت مصمم است این طرح ملی را هرچه زودتر و از طریق بخش خصوصی اجرا کند.
و اما
احداث آزادراهی آنهم در فاصله 150 متری ساحل دریا در تمام طول ساحل از آستارا تا گرگان نه تنها منجر به توسعه گردشگری نمی شود، بلکه با نابودی وضعیت طبیعی و بکر ساحل، نابودی چشم انداز بی کران دریا آنهم در تمام طول ساحل و اختلال در اکوسیستم ساحلی، عملا مرگ صنعت گردشگری را در پی خواهد داشت.
با عملی شدن این پروژه دیگر فرزندان ما دریای بی انتهای خزر را نخواهند دید ..
استاندار گیلان در جای دیگری گفته: "دیواره سازی برای جلوگیری از پیشروی آب دریای خزر از ویژگی های دیگر آزاد راه دریایی است" . این جمله پرده از تصمیمات سیاهی بر می دارد. اینکه ظاهرا بعد از دریاچه ارومیه، قرار است دریای خزر تکه پاره شود. خیلی غم انگیزه و امیدوارم هرگز این پروژه عملی نشه.
گذشته از این، چنین هزینه های گزافی از بیت المال به لحاظ توجیه اقتصادی و اجتماعی با ابهام روبروست و مشخص نیست که آیا واقعا چنین پروژه هایی با در نظر گرفتن منافع ملی از اولویت برخوردار است یا خیر؟
امیدوارم خدا رحم کند و روزی نیاید که به جای دریای بیکران, تصویر دریاچه ای سیمانی و فلزی در ساحل خزر ببینیم.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٥٤ ب.ظ توسط هومن روانبخش

